تبليغاتX
عشق بازی

عشق بازی

همدلی با عاشقان

برو هالشو ببر

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 11 قبل از ظهر  توسط کیوان  | 

چند روش عشق بازی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 11 قبل از ظهر  توسط کیوان  | 

بانوی من

بانوی من



بانوی من بانوی من، تو همه دار و ندارم


با من از تنم خودی تر، تو تمام کس و کارم


تو نهايتی نهايت، مثل معراج سپيده


تو نفس کشيدن من، نفسهايی که بريده


بانوی من بانوی من، فصل تو فصل شکفتن


فصل من در هم شکستن، از تو مردن از توگفتن


روی شاخه دو دستت، مرگ برگی درکمين


اون به خاک افتادن من، شعر نفرين زمين


شام آخر بی تو شايد شب آغاز باشه


ميتونه زمين دليلی واسه پرواز باشه


ساعت عزيمت تو، ميشه انتها نباشه


ميتونه زوال شب بو، بغض باغ ما نباشه

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط کیوان  | 

عشق چیست؟

عشق چیست؟

گروهی عشق را احساسی لطیف و سرشار از محبت

و  مهربانی  میدانند و گروهی  عشق را  حاصل  جاذبه

جسمی  میدانند  وعده ای  همچون  دانشمندان  و 

 کارشناسان  اعتراف میکنند که هنوز به تعریف جامع و

 همه پسند که مورد قبول همگان باشد دست نیافته اند.

آندره برتون شاعر معروف میگوید: 

دقیقا" از طریق عشق و تنها از راه عشق است که سیالیت

 گوهر هستی در بالاترین درجه خود تحقق یافته است.

آبراهام مزلو عشق را یکی از ارکان نیازهای پنجگانه بشری

دانسته و وجود عشق را از ضروریات ساخت شخصیت میداند.

دوست داشتن یک فرد تصاحب آن فرد نیست بلکه بر تصدیق

 موجودیت  او  دلالت  می کند  و  این بدان  معناست که  با 

 شادمانی تمام حقوق  انسانی  او   را به رسمیت بشناسیم.

آنچه نیاز دنیاست عشق است و هر انسانی که واقعا" انسان

 است بدان نیازمند است.

عشق یعنی احساس عاطفی ناشناخت وانگیزشی که بر

اساس ارتباط مشارکت و حمایت متقابل ابراز شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط کیوان  | 

چند سخن کوچولو

1.      هميشه عاشق کسي باش که لايق عشقه، نه تشنه عشق. چون تشنه يه روزي سيراب ميشه.

 

2.   ميدوني فرق تو با خون چيه؟ اينه که خون ميره توي قلب و برميگرده به رگها، ولي تو رفتي توي قلبم و همانجا ماندي...

 

3.   اگه توي کوچه، پس کوچه دلم گم شدي دنبال کسي نگرد که آدرس بگيري. چون غير از تو کسي آنجا را بلد نيست.

 

4.      اگه اشکال نداره و زحمتي برات نيست فردا عکستو برام بيار. آخه مي خوام ورق بازي کنم، تک دل ندارم!!

 

5.   عشق مثل يه گنجشک ميمونه.اگه محکم بگيريش مي ميره، اگه شل بگيريش مي پره... پس يه طوري سعي کن بگيريش که آرام توي دستت خوابش ببره.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط کیوان  | 

50 کار که میتونید با معشوقتون انجام بدین

يک: غروب آفتاب رُ با همديگه تماشا کنين.

دو:
با همديگه نجوا کنين.

سه:
براي همديگه آشپزي کنين.

چهار:
زير بارون راه برين.

پنج :
دست هاي همديگه رُ بگيرين.

شش:
براي همديگه هديه بخرين.

هفت:
گل سرخ ! (گل رز به همديگه هديه بدين)

هشت:
عطر/ادکلن مورد علاقه ي همديگه رُ پيدا کنين و از اون استفاده کنين وقتي با هم هستين.

نه:
برين پياده روي در امتداد ساحل، در نيمه شب.

ده:
براي همديگه شعر بنويسين

يازده:
در آغوش گرفتن يه داروي جهانيه!

دوازده:
بگين «عاشقتم» وقتي واقعاً منظورتون همينه، و مطمئن بشين بدونن که منظورتون اينه!

سيزده:
هديه هاي ناگهاني به همديگه بدين؛ گل، شکلات، شعر و غيره.

چهارده:
بهش بگو که تنها دختري هست که مي خوايش. دروغ نگو!

پونزده:
هر لحظه ي ممکن رُ با هم بگذرونين.

شونزده:
تو چشم هاي همديگه نگاه کنين.

هفده:
خيلي آروم چونه ش رُ فشار بده، به چشم هاش نگاه کن، بهش بگو که دوستش داري، خيلي آهشته ببوسش.

هجده:
در جاهاي عمومي، با همديگه فقط حرف بزنين.

نوزده:
تو جيب همديگه نوشته هاي عاشقانه بذارين وقتي حواسش نيست!

بيست:
براش يه حلقه (انگشتر) بخر!

بيست و يک:
براي همديگه آواز بخونين.

بيست و دو:
هميشه دور کمر/پهلوش رُ بگير.

بيست و سه:
به ناهار دعوت ش کن و براي دو نفر ناهار درست کن.

بيست و چهار:
ماکاروني؟!؟!؟! تا به حال «خانم و ولگرد» رُ ديدي؟

بيست و پنج:
دستش رُ بگير، تو چشماش نگاه کن، دستش رُ ببوس، و رو قلبت قرارش بده.

بيست و شش:
با همديگه برقصين.

بيست و هفت:
اجازه بده عشقت به خواب بره وقتي که سرش در آغوش/رو دامن ت هست. (خيلي زيبا به نظر مياد!)

بيست و هشت:
کارهاي جذاب بکن، مثلاً «دوستت دارم» رُ جوري رو يه تکه کاغذ بنويس که واسه خوندنش مجبور باشه تو آينه نگاه کنه.

بيست و نه:
معذرت بخواه براي هر پنج دقيقه زنگ زدن بهش!

سي:
حتا اگه واقعاً خيلي گرفتار هستي واسه انجام دادن کاري، کارت رُ يه لحظه ول کن تا بهش زنگ بزني و بگي دوستش داري.

سي و يک:
در هنگام تعطيلي بهش زنگ بزن تا بگي داشتي بهش فکر مي کردي.

سي و دو:
روياهات رُ به ياد بيار و در موردشون باهاش صحبت کن.

سي و سه:
هميشه بهش بگو چه قدر خوشگل به نظر ميرسه.

سي و چهار:
خاص ترين اسرار/ترس هاتون رُ به همديگه بگين.

سي و شش:
موهاش رُ به بيرون از صورتش برس بزن.

سي و هفت:
به دوستاش سخت نگير.

سي و هشت:
با هم برين آرامگاه، کليسا، براي عبادت و پرستش.

سي و نه:
براي ديدن يه فيلم رمانتيک ببرش، و قسمت هايي ش رُ که دوست داشت رُ به خاطر بسپار.

چهل:
از همديگه ياد بگيرين و يه اشتباه رُ دو بار انجام ندين!

چهل و يک:
توصيف کن لذتي رُ که احساس مي کني زماني که فقط با اون هستي.

چهل و دو:
براي همديگه از خود گذشتگي کنين.

چهل و سه:
واقعاً همديگه رُ دوست داشته باشين، يا پيش همديگه نمونين.

چهل و چهار:
اجازه نده ثانيه اي تو اون روز مشخص شده باشه که بهش فکر نکرده باشي، و مطمئن باش اون هم اينو بدونه.

چهل و پنج:
خودت رُ دوست داشته باش، قبل از اين که کس ديگه اي رُ دوست داشته باشي.

چهل و شش:
ياد بگيريد چيزهاي قشنگ بگيد به زبان هاي خارجي.

چهل و هفت:
تو راديو، به همديگه آهنگ تقديم کنين.

چهل و هشت:
پاي تلفن به خواب برين وقتي با هم صحبت مي کنين.

چهل و نه:
به طرفداري از همديگه پاشين، وقتي کسي چرت و پرتي رُ ميگه.

پنجاه:
هيچ وقت بوس شب به خير رُ فراموش نکنين و هميشه به يادتون باشه بگين «خواب هاي خوب ببيني. . .»
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط کیوان  | 

شروع دوباره

ghabele  tavajohe  azizane khanande  az  farda  uphaye  jadidi  dar in  weblog dade mishavad

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 2 بعد از ظهر  توسط کیوان  | 

خانه خراب

غم بی همزبانی ام را با باد خواهم گفت

ودعایت نامهربانیت را

به دست نقالان خواهم سپرد...

چون صیادی بد اقبال به خانه بازخواهم گشت

یادم نرفته خواهش خاموشت

با چشم های خسته ز تنهایی

دیشب خیال روی تو با من گفت

این روز ها دوباره تو می آیی

هنگام رفتن است!

چشمانم را بستم،وبرگشتم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط کیوان  | 

جراُت از نو عاشق شدن را داری؟

چون من

جسور تر از پیش

ست تر از آن هوشیاری که بر بادم داد.

احتمال بر نیا مدنت هست

آدم(!)

اگر به اعجاز صبر معتادی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط کیوان  | 

ترس

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط کیوان  |